![]() |
![]() |
|
|
مهربانم !
چشمهایت را دوست دارم .مرابه یاد رویای سبز و دلپذیرم می اندازد. دنیا را بارها و بارها
در چشمهایت دیده ام . خودم دیدم که یک روز صبح خورشید پلکهایت را باز کرد و آرام آرام
از آن بیرون آمد .چشمهای خودم را نیز خیلی دوست دارم .چون هر وقت هوای بی تو بودن
سنگین می شود و دلم از فراقت آتش می گیرد آن قدر اشک میریزد و می بارد تا لایه ی شفافی
از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند . هرشب بر بام رویاهایم می ایستم تا شاید دست در دست ماه
به دیدنم بیایی . هر چقدر که دور باشی دست فرشتگان را می گیرم و نیلوفرانه آن قدر از ستاره
ها بالا می ایم تا به تو برسم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 15:23 توسط عسل |
|
|
could I Have This Kiss Forever
Over and over I look in your eyes بارها و بارها تو چشات نگاه می کنم تو تمام خواسته های من هستی تو منو تسخیر کردی میخوام در آغوشت بگیرم، میخوام پیشت باشم نمیخوام هیچ وقت بذارم از پیشم بری ای کاش این شب هرگز تموم نمیشد! ولی میخوام بدونم میشه تمام عمر مال من باشی؟ میتونم تو چشمات نگاه کنم؟ میشه امشب مال من باشه و چنین شبهایی رو با هم به اشتراک بذاریم! میتونم تورو نزدیک خودم نگه دارم؟ میتونم همیشه تورو در آغوش بگیرم؟ میشه، میشه این بوسه همیشه مال من باشه؟ میشه، میشه این بوسه همیشه مال من باشه؟ بارها و بارها این شب رو تصور می کردم و حالا تو پیش منی کنارمی میخوام در آغوشت بگیرم و نوازشت کنم و یک جرعه از تو بنوشم و کاری کنم که دیگه هیچ کس رو جز من نخوای ای کاش این بوسه هیچ وقت تموم نمیشد! آه عزیزم، خواهش می کنم میشه تمام عمر مال من باشی؟ میتونم تو چشمات نگاه کنم؟ میشه امشب مال من باشه و چنین شبهایی رو با هم به اشتراک بذاریم! میتونم تورو نزدیک خودم نگه دارم؟ میتونم همیشه تورو در آغوش بگیرم؟ میشه، میشه این بوسه همیشه مال من باشه؟ میشه، میشه این بوسه همیشه مال من باشه؟ نمیخوام وقتی پیشم هستی چنین شبهایی به پایان برسه دوس دارم تمام روزهام با تو سر بشه زندم تا فقط عاشقت بمونم، و عزیزم راستی؟. . . میشه تمام عمر مال من باشی؟ میتونم تو چشمات نگاه کنم؟ میشه امشب مال من باشه و چنین شبهایی رو با هم به اشتراک بذاریم! میتونم تورو نزدیک خودم نگه دارم؟ میتونم همیشه تورو در آغوش بگیرم؟ میشه، میشه این بوسه همیشه مال من باشه؟ میشه، میشه این بوسه همیشه مال من باشه؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 15:21 توسط عسل |
|
|
You __________________
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:40 توسط عسل |
|
|
DO YOU KNOW |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:32 توسط عسل |
|
|
سلام سلام سلام
ببخشید این روزا سرم خیلی شلوغه زیاد نمیتونم آپ کنم ولی العان یه آپ خوشگل دارم
ببخشید این روزا سر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:27 توسط عسل |
|
|
می خوام یکی رو بکشم چشاش مثه شما باشه ٬نه نقاش چشم شما فقط باید خدا باشه
من میدونم نمیدونید چقد شما رو دوس دارم ٬کم کمش فک میکنم قد ستاره ها باشه من شنیدم شما میخواین از عشقتون دس بکشم ٬واسه یه عاشق میتونه این بدترین بلا باشه من میدونم اون که میخواین باید چیا داشته باشه ٬چشاش باید سبز و موهاش رنگ خود طلا باشه اما میخوام واسه یه بار جای شما نظر بدم کاش به جای اینا یه کم عاشق و مبتلا باشه من همیشه تو رویاهام سئوالی از شما دارم ٬چرا میخواین دستای من از دستاتون جدا باشه ؟ راستش میترسم و لیکن ٬ شما کسی رو دوس دارین ؟الهی که تصورم واسه اره خطا باشه الهی که یه روز بگید دوسم دارید حتی یه کم ٬تنها تقاضام از خدا شاید همین دعا باشه انقد دلم میخواد یه بار بهم بگید کجا بودی؟بگم که جز پیش شما دل میتونه کجا باشه اخر یه شب جواب دادید به نامه های بارونیم ٬مثل شما فقط میشه تو شهر قصه ها باشه شاهزاده ی رویاهای نقره ای و خیس شبام ٬شماسفیدید همه ی دنیا باید سیا باشه کوه بلند بیستون ٬با هفت تا طاق اسمون ٬باید پیش چشم شما بشکنه ٬خم شه ٬ تا باشه صدای نازتون داره قلب منو میلرزونه ٬مگه میشه این لرزیدن فقط مال صدا باشه؟ یه جور تو قلبم اومدید که راه برگشت ندارید٬فکر میکنم این اومدن فقط کار خدا باشه یه عصر پاییز بزارید سر بزارم رو شونتون ٬بزارید این دیوونتون ٬مثل پرنده ها باشه دیگه گذشتم از جنون٬رد شدم از دیوونگی ٬یقین دارم که جام باید توی بیابونا باشه پشت در قلب شما نشستم و در میزنم ٬خدا کنه واسه منه دیوونه اونجا جا باشه به چشمای دریاییتون یه کم دقیق نگا کنید٬شاید یه ماهی اونجاها تو عالم شنا باشه نگاتون اخر منو کشت به هرکی که دیدید بگید ٬بزارید اسمم لا اقل جزو دیوونه ها باشه دیوونه ای که واستون عمرشو٬جونشو گذاشت ٬تا که یه با بهش بگید من میخوامت ٬ بیا ٬ باشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:45 توسط عسل |
|
|
مهربانم !
چشمهایت را دوست دارم .مرابه یاد رویای سبز و دلپذیرم می اندازد. دنیا را بارها و بارها
در چشمهایت دیده ام . خودم دیدم که یک روز صبح خورشید پلکهایت را باز کرد و آرام آرام
از آن بیرون آمد .چشمهای خودم را نیز خیلی دوست دارم .چون هر وقت هوای بی تو بودن
سنگین می شود و دلم از فراقت آتش می گیرد آن قدر اشک میریزد و می بارد تا لایه ی شفافی
از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند . هرشب بر بام رویاهایم می ایستم تا شاید دست در دست ماه
به دیدنم بیایی . هر چقدر که دور باشی دست فرشتگان را می گیرم و نیلوفرانه آن قدر از ستاره
ها بالا می ایم تا به تو برسم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:43 توسط عسل |
|
|
فكر ميكني چشات چيه دوتا بلاي معمولي چه جوريه مگه صدات يه جور صداي معمولي فكر ميكني تو چي داري كه امثال من ندارن فقط يه جور نازو ادا وعشوه هاي معمولي وقتي ازت حرف ميزنم ديگه نميلرزه تنم تو هم يكي مثل همه تو آدماي معمولي اما نه طفلكي اونا از خيلياشون بدتري يه عاشق دم دمي ويه بي وفاي معمولي اون قديما يادت مياد گفته بودم موهات طلاست نميشه زيرش بزنم يه جور صلاي معمولي بيا فقط يه با فقط يه بار كلاتو قاضي كن منم مث اونا بودم ؟اون عاشقاي معمولي؟ هرچه بودم دلتو زد شعرا وعاشقانه هام رفتي سراغ يكي با مو وچشاي معمولي من نميگم آدم بايد عاشق چشم وابرو شه درديه كه خوب نميشه با يه دواي معمولي تو كه شبات روز شدنو روزامو رنگ شب زدي كاش لااقل بچه بودم با اون شباي معمولي كاش جاي موندن توي عشق تو مشق شب مونده بودم تو مشكل سفيدي واون كاغذاي معمولي راستش ميخواستم اولش نقشي واست بازي كنم نقش يه دختر خوش وبي اعتناي معمولي ديدي نقاب من چه زود افتادو من همون شدم؟ بازم همون دخترك بي ادعاي معمولي راستي ميگم شعراي اون از مال من قشنگتره؟ چي داره كه من ندارم يه جور اداي معمولي فكر ميكنم كه راه به راه بهت ميگه دوست داره منو شكست, نكردن همين كاراي معمولي خوب ميدونم من تو دلم برات ميمردم وليكن زياد واست جالب نبود اون گفتناي معمولي چه فايد هرچي كه بود تموم شد وديگه گذشت اينم يه نامه كمتر از نوشته هاي معمولي نميدونم تو ميخونيش يا كه نگاش نميكني به خاطر تازگي اون وعده هاي معمولي همونا كه اول ميگن به جز تو هيچكس به خدا يه حرف ساده ي دروغ يه به خداي معمولي اگه كه خونديشم بگو اين مال يه غريبه بود يه لطف اگه داري بگو يه آشناي معمولي اگه نخواستي نام رو تو رو خدا پس نفرست رو عادت هميشگيت با اون يه تاي معمولي خواستم يه جور سادگيمو فقط بهت نشون بدم نامه تميزه ولي با مداد سياه معمولي ديگه مزاحم نميشم تو كاري با من نداري؟ تكه كلام خودته اين جمله هاي معمولي فقط يه چيزو دوست دارم به يه سوال جواب بدي غير از تموم پرسشاوسوالاي معمولي پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو ميخري؟ بهم نگاه كن به چش يع جور گداي معمولي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:44 توسط عسل |
|
|
مثل اونوقتا هنوز دلم برات لك ميزنه حسرت داشتن تو پير شده عينك ميزنه صورتم سرخ شده بود اما حالا كبود شده جدايي يه عمره داره توي اون چك ميزنه اوني كه من نميخواستمش ولي منو ميخواست منو ميبينه يه وقت دوباره چشمك ميزنه يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر هنوزم كامپوتر داره برام تك ميزنه حالا كه گذشت ورفتي ومنم تموم شدم مث تو كي آدمو جاي عروسك ميزنه ديشب از خواب پريدم خوب شد آخه ديدم يكي داره به ماشين تو هي گل ميخك ميزنه تو كه تنها نبودي يكي پيشت نشسته بود بگذريم اين دل من هميشه با شك ميزنه اوني كه بهم ميگفت دوست دارم دوستم نداشت ديده بودم واسه يه دختري سوتك ميزنه باورت ميشه هنوز عاشقتم اون روز خوب دل هنوز واست تولدت مبارك ميزنه تو زياد دوسم نداشتي خوب مقصرم نبودي كي مياد امضا زير قول يه كودك ميزنه نه كه بچه ها بدن پاك وزلاله قلباشون ولي نبض عقلشون يه قدري كوچك ميزنه فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله ميره تو آسمون خودش روجاي لك لك ميزنه دختر همسايمون نميدونه دوست نداري داره دورقاب عكست گل و پولك ميزنه نه كه فكر كني به تو نظر داره ميكشمش مثلا داره رو زخمام گل پولك ميزنه كارش اين نيست طفلكي شب تا سپيده ميشينه گل وبوته وشكوفه روي قلك ميزنه راستي چرا من تو نامم اينارو به تو ميگم نميگم گوشاي روياهام ديگه سمعك ميزنه جز واسه نوار تو كه توش صداي نازته به نفسهام طعم عطر سيب قندك ميزنه ناممو جواب نده دوستم نداشته باش ولي نذار اصلا نزنه قلبي كه اندك ميزنه پيش هيچكسي نرو حلقه دس كسي نكن چون گناهه من هنوز دلم واست لك ميزنه... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:40 توسط عسل |
|
|
از همه چیز گذشتن وبه همه چیز رسیدن مهم نیست مهم از چه چیز گذشتن و به چه چه چیز رسیدن است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:30 توسط عسل |
|
|
چرا دنیا اینجوریه ؟ چرا کسی رو که دوست داری تورو دوست نداره؟
چرا کسی رو که دوست داری دوست نداری؟ چرا دو نفر که همدیگه رو دوست دارن به هم نمیرسن؟ واقعا چرا؟کی میدونه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:8 توسط عسل |
|
|
آدما مثل یه کتاب میمونن تا وقتی تموم نشدن برای دیگران با ارزش اند پس مواظب باش که خودت رو تند تند واسه کسی ورق نزنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:4 توسط عسل |
|
|
دختر ها مثل سيب هاي روي درخت هستند بهترين هايشان در بالا ترين نقطه درخت قرار دارند پسر ها نميخواهند به بهترين ها برسند چون ميترسند سقوط كنند وزخمي شوند بناب اين به سيب هاي پلاسيده روي زمين اكتفا ميكنند چون به دست آوردنشان آسان است سيب هاي بالاي درخت فكر ميكنند مشكل از آنهاست در حالي كه آنها فوق العاده اند آنه فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند كه آنقدر شجاع باشدكه بتواند از درخت بالا بيايد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 9:27 توسط عسل |
|
|
چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تيغستان دويديم نگاه آشنا در اين همه چشم نديديمو نديديمو نديديم سبك بالان ساحل ها نديدند به دوش خستگان باريست دنيامرا در موج حسرت ها رها كرد عجب يار وفاداريست دنيا عجب آشفته بازاريست دنيا جب بيهوده تكراريست دنيا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 9:19 توسط عسل |
|
|
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گر چه میدانم که عمری در غریبی زیستم مثل رودی بستر این خاک راطی کرده ام تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم در عبور از لحظه هابر روی پای اشتیاق لب شکست از خشکی اما همچنان می ایستم ای فریماه شب تار یاریم کن تا بدانم سایه ی گمگشته ای از کیستم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 9:48 توسط عسل |
|
|
دوست دارم
كاش مي شد ستاره ها را به مهرباني دعوت كرد ودر اين مهرباني ها بيشتر با هم آشنا مي شديم و بهتر همديگر را مي شناختيم . دوست دارم با ستاره ها صحبت كنم . از تو براشون بگم و بهشون بگم كه تمام وجودم را تقديم به تو مي دارم و و همين طور تمام قلبم را . نمي دانم چرا اين توان را ندارم و چقدر عاجز هستم كه حتي با يك ستاره نمي توانم صحبت كنم وبا اون ها درد دل كنم . از تو و از عشقمون براشون بگم وبگم كه تو بي همتايي .
دور دست .
خواهي فهميد كه چقدر دوستت دارم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:15 توسط عسل |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:15 توسط عسل |
|
|
عشق اونيه که تو آسمون دلت بهترين ستاره تو به نام اون مي کني . عشق اونيه که به خاطره اون تموم قانونهاي روزگارو زيرپا مي ذاري و خاطرات شيرين رو جايگزينش مي کني. عشق اونيه که وقتي خيلي ناراحتي يا دلت مي خواد مث ابر بهاري گريه کني اون ميشه سنگ صبورت و آغوشش مي شه پناهگاهت و شونه هاش تکيه گاهي براي اشکهات. عشق اونيه که شبها با ياد اون مي خوابي با ياد اون غذا مي خوري ،حتي با ياد اون آهنگ گوش ميدي. عشق اونيه که شبها قبل از خواب با روياي با او بودن چشماتو روي هم مي ذاري. عشق اونيه که شبها موقع خواب دوست داري سر اون کنار سر تو باشه. عشق اونيه که شبها دستاتو زير بالش يا زير بغلت پنهون مي کني تا کمبود دستاي گرمشو کمتر حس نکني. عشق اونيه که دوست داري بوي عطر بدنش بشه تک تک نفسهات. عشق اونيه که مي خواي اون بشه مهتاب شبها و خورشيد روشن زندگيت. عشق اونيه که دلت هميشه بهونه ي اونو مي گيره هر چند مي دوني که گاهي ديدارش ممکن نيست. عشق ا ونيه که براش بي تابي مي کني و نا خود آگاه بدنت براش مي لرزه. عشق اونيه که هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه. عشق اونيه که هرکجا ميري دوست داري براش سوغاتي بخري حتي اگر نتوني بهش بدي. عشق اونيه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داري براي اون بگي. عشق اونيه که تو دوست داري اولين کسي که از پيروزي هات با خبر مي شه اون باشه. عشق اونيه که هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش ترمي شه برات. عشق اونيه که موقع درد وقتي اونو مي بيني دردت فراموشت مي شه. عشق اونيه که به خاطر شنيدن صداش حاضري خيلي از زخم زبونها رو تحمل کني. عشق اونيه که تو موقع شادي هات دوست داري اونم کنارت بود و سهمي از اين خوشي ها داشت. عشق اونيه که به اون اختيار تام ميدي تا وارد حريم خصوصي زندگيت بشه. عشق اونيه که موقع دلتنگيهات مث ابر پر بارون آسمون دلت رو تصاحب مي کنه. عشق اونيه که براي ديدنش لحظه شماري مي کني. عشق اونيه که از دوري اون قلم دست مي گيري و هر چه احساسه رو روي يه تيکه کاغذ مي آري. و عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني . . .
و اما خيلي دلم مي خواد بدونم نظر شما در مورد ع ش ق چـيه ؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:13 توسط عسل |
|
|
وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو غير دل چيزي ندارم كه بدونم لايق تو دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم با تموم بي پناهيم به تو تكيه داده بودم هر بلايي كه سرم اومد همه زجري كه كشيدم همه رو به جون خريدم ولي از تو نبريدم هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو ديدم . . .
كاش خودت بودي ميديدي كه چقدر بي تو غريبم اينجا هر كس با نقابي ميده هر لحظه فريبم اينجا من تنها ترينم مونسم سنگ صبوره توي تنهايي نشستن سهم اين كوه غروره بي تو دل گم ميشه تو شب بي تو دل خيلي غريبه حتي تو بهشت كه باشه حسرتش خوردن سيبه كاش خودت خط مي كشيدي رو غم هاي سرنوشتم ميديدي اسم تو با اشك روي گونه هام نوشتم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:12 توسط عسل |
|
|
میگن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوس داری منو ببینی ؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ میبینمت مجنون که شیفته ی دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت .مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود .اهی کشید و گفت: ای دل غافل یار امد وما در خواب بودیم . افسرده و پریشون برگشت به شهر . در راه یکی از دوستانش اونو دید و گفت : چرا اینقد ناراحتی ؟ ! و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه ! اخه نشونه اینه که لیلی تورو خیلی دوس داره ! دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده و به طور حتم به خودش گفته اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم ؟ و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار میشدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت. پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری ! مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون میخواست بگه تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی خوابت نمی برد ! تورو چه به عاشقی ؟ بهتره بری گردو باز کنی ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:1 توسط عسل |
|
|
همه رفتند کسی دور و برم نیست چنین بیکس شدن در باورم نیست
نگار من رفتی تو از کنار من
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:58 توسط عسل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 18:41 توسط عسل |
|
|
وقتی که خاکم می کنن، بهش بگین پیشم نیاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 18:40 توسط عسل |
|
|
در کـنـج دلـم عـشـق کـسـی خـانـه نـدارد
کـس جـای در ایـن خـانـه ویـرانـه نـدارد دلـرا بـه کـف هـر کـه دهـم بـاز پـس آرد کـس تـاب نـگـهداری دیـوانـه نـدارد در بزم جـهان جـز دل حسرت کش ما نیست آن شـمـع کـه مـی سـوزد و پـروانـه نـدارد گـفـتـم : مـه مـن از چـه تـو در دام نـیفـتی گـفـتـا : چـه کـنـم دام شـمـا دانـه نـدارد در انـجـمـن عـقــل فـروشـان نـنـهـم پـای دیـوانـه سـر صحـبـت فـرزانـه نـدارد تـا چـنـد کـنـی قـصّه مـیان مـن و تـو ده روزه عـمـر ایـن هـمـه افـسـانـه نـدارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 18:38 توسط عسل |
|
|
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بس جنگ بی سمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی واسه عشق های تو خالی ساده مردن واسه چی نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یه یه موجود کم و خالی پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم همه حرف خوب میزنن اماکی خوبه این وسط بد خوبش با شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دل با خودت نبین نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:37 توسط عسل |
|
|
میاناین همه قفل
تو کلیدی میان این همه دیوار تو پنجره ای میان این همه چشم تنها نگاه تو>حرف تازه است زمزمه کن >شهر در اشغال سکوت است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:21 توسط عسل |
|
نمي خواستم مثل اشكاش يه روز از چشماش بيفتم ندونستم زير پاهاش سنگي بي قيمت و مفتم آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشنا شه واسه فرياد غرورم بال پرواز صدام شه چي شده اون همه احساس اين و هرگز نمي دونم ديگه بسمه شكستن نمي خواهم عاشق بمونم گم شدم تو شب چشماش بلكه عاشقم بدونه واسه سرسپردگي هاش ديگه لايقم بدونه اما امروز يه غريبه است كه فقط به من مي خنده دل و ديوونه مي دونه در رو ديوونه مي بنده چي شده اون همه احساس اين و هرگز نمي دونم ديگه بسمه شكستن نمي خواهم عاشق بمونم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:56 توسط عسل |
|
|
1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم. 2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. 3- اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد. 4- دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید. 6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد. 7- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی. 8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران. 9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی. 10- به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن. 11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. 12- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد. 13- زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 13:7 توسط عسل |
|
|
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است . صدای تو سبزینه ئ آن گیاه عجیبی است . که در انتهای صمیمیت حزن می روید. من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 13:5 توسط عسل |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 13:2 توسط عسل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"سلام"در انبوه خدا حافظ گم شده است
یابنده ی عزیز با اولین قاصدک آن را به من برسان "آواز"در انبوه فریاد ها گم شده است یابنده ی عزیز با اولین قناری آن را به من برسان "عشق"در کتاب های لغت گم شده است یابنده ی عزیز با اولین نگاه آن را به من برسان |
| پیوندهای روزانه |
|
رهجو روزگاران samick به نام خدا گل بی خار تیغ و رگ جک جک جک جک جک ...... من...تاریکی...تنهایی آفتاب,مهتاب ستاره ی شهر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|